امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

20 هفتگی

سلام جوجوی مامان امروز  شدی هفته  امروز عصری میرم سونو شاید بفهمیم ایندفعه  دخملی  یا پسمل   که بتونیم وسایلاتو کامل بگیریم و برات اسم انتخاب کنیم البته یه مقدا از وسایلاتو گرفتم مبارکت باشه عزیزم  بعدا به موقعش عکساشونو میزارم تو وبلاگت راستی عزیزم مدتی یه حس هایی دارم آخه نمیدونم تویی تکون میخوری یا اینکه رگ شکم منه میپره آخه فقط شکمم نیست گاهی وقتها بعضی دیگه قسمتهای بدنم هم میپره و تیک داره ولی خوب شکمم از همه بیشتره  امرزو از دکتر حتما میپرسم ببخشید عزیزم اینروزا اگه اذیت میشی آخه پیاده رویم زیاد شده خوب باید بریم بازار و وسایل عید رو بگیریم بعضی هاشونو دیروز گرفتیم با بابا...
27 اسفند 1392

حرفهای بابایی

سلام خوبی جوجوی بابایی  حالت  خوبه عسیسم می بخشید که دیر برات یادداشت گذاشتم اینترنت دم دست نداشتم ولی خودت و مامانتو خیلی دوست دارم  نوزده هفتگیتو بهت تبریک میگم دوس دارم جوجوی خوبی باشی و مامانتو اذیت نکنی هر چند تا حالاشم اذیت نکردی  دیروز که حسابی بارون و همراش برف بارید جای تو خالی کوکو لوی بابا من و مامانی زیر بارون پیاده روی کردیم امیدوارم تو اذیت نشده باشی هر چی به مامانت میگم از زبون منم برا بچمون بنویس نمینویسه میگه باید خودت بنویسی دوس دارم جنسیتت رو بدونم تا با مامانی بریم بازار وسایلاتو برات خرید کنیم خوشگل بابا من و مامانی بی صبرانه منتظر بدنیا اومدنتیم تا روی ماهتو بوسه بارون  کنیم&nb...
24 اسفند 1392

19 هفتگی

سلام جوی جوی مامان چطول مطولی خوبی نی نی من  جات که خوبه عزیزم اذیت نشی یه موقع   عزیز دلم تو اینترنت خوندم الان وزن كودك شما حدود 260 گرم و اندازه او حدود 15 سانتيمتر (تقريبا اندازه يك كدوسبز كوچك) مي باشد.  ناز من امروز شدی  هفته  عزیز دلم ایشالله 19 سالگیتو تبریک بگم عزیزم مامان جون چرا یه تکون نمیخوری مامان برات کیف کنه  عیب نداره مامانی دنیا اومدی تلافی میکنم اینقدر ببوسمت خیس آب بشی   عزیزم دیشب بابایی در مورد وبلاگت ازم سوال پرسید منم گفتم خودت باید بخونی من بهت نمیگم  اونوقت گفتش خوب لااقل جای منم با بچمون حرف بزن منم گفتم خودت باید بیای واسش بنویسی  ...
20 اسفند 1392

آنچه گذشت

سلام جوجوی مامان چطول مطولی  حالت که خوبه ایشا الله عزیم می خوام هر چی این هفته بهمون گذشت رو برات تعریف کنم  جونم برات بگه که دوشنبه بعد از تعطیل شدن اداره رفتم خونه مامانم و ناهار رو اونجا خوردم و مامان هم داشت زحمت میکشید و برا دوستای من تو تهران سوغات شهرمون که اسمش کله کنجد (مخلوط خرما و کنجد) درست میکرد اولش خواست آماده از بیرون بگیرم ولی مامانم گفت اینجوری بهتره تازه است  بعد از خوردن ناهار رفتم خونه خودمون که لباسامو آماده کنم بابایی هم خونه بود و همه چیزو آماده کرده بود بعد از جمع کردن وسایلام و حموم رفتن دوباره برگشتیم  من و بابایی رفتیم خونه مامانم یه دفعه بابایی یادش افتاد بلیط هارو تو جیب اون یکی کت...
17 اسفند 1392

18 هفتگی

سلام جوجوی مامان که شدی هفته  بخولمت جات خوبه عزیزم راحتی  عزیم منو ببخش چون ممکنه یکمی امشب و فردا اذیت بشی  آخه یه مسافرت ضروری برام پیش اومده گفتن سه شنبه برا مصاحبه باید تهران باشم و متاسفانه الان هم که بلیط هواپیما گیر نمیاد و مجبورم با اتوبوس برم و امشبو تو راهم یعنی حداقل 10 ساعت باید دو اتوبوس بشینم  و دوباره فردا شب هم باید برگردم یعنی فردا شب هم باید 10 ساعت تو اتوبوس باشم  فکر دستشویی رفتن دم به دقیقه تو اتوبوس چیکار کنم آخه دستشویی از کجا بیارم ولی خوب باید تحمل کرد چیکار کنم خوب   این مدت هم که حقوق ندادن یعنی 3 ماهه که حقوق ندادن و مجبور شدم از مامان پول ق...
12 اسفند 1392

4 ماهگی

سلام جوجوی مامان . امروز بسلامتی شدی 4 ماه تموم   من هنوز نتونستم اسم برات انتخاب کنم    آخه من که نمیدونم دخملی یا پسمل و هنوز هیچی برات نگرفتم  ولی میگیرم عزیز دلم ایشالله بعد عید همه خریداتو انجام میدم  وقتی تو اینترنت این همه لباس نوزادی خوشگل می بینم دلم ضعف میره  و بی صبرانه منتظرم برم برات خرید کنم ولی خوب الان که مامانت 3 ماهی میشه حقوق نگرفته و بابا هم که هر چی در آورده خرج کردیم   واسه همینم فعلا نتونستم کاری کنم ولی مامانی هفته دیگه حسابی می ترکونیم داره کم کم عید میاد و من و بابا هنوز هیچ کاری نکردیم البته خونمون که تمیز و مرتبه و خونه تکونی لازم نداریم   &nbs...
7 اسفند 1392

17 هفتگی

سلام جوجوی مامان که فردا 17 هفته میشی  جات راحته مامان جان  امیدوارم راحت راحت باشی  منو ببخش اگه غذا کم میخورم باور کن دست خودم نیست خوب اشتها ندارم چیکار کنم آخه   ولی با قرصهای ویتامینی که دکتر بهم داده فکر میکنم غذای تو هم تامین میشه امیدوارم مشکلی واسه تو پیش نیاد البته میدونم بچه من قویه  مثل بابا مامانش  فقط جوجوی من چرا خودتو به ما نشون نمیدی میدونی خیلی واسمون عزیزی هی ناز میکنی  عیب نداره مامانی بالاخره که دنیا میای اونوقت باید حسابی ماچ بارونت کنم  جوجوی مامان 7 این ماه میشی 4 ماه تموم  الهی که فدای روزهای عمرت بشم بد جوری دل تنگ و منتظرتیم  راستی مامانم یه چند تا اسم برات ان...
5 اسفند 1392

16 هفتگی

سلام جوجوی مامان  و سلام به همه دوستای گلم  که به این وبلاگ سر میزنن و خوشحالمون میکنن وای که چقدر حالم بده و دیشب شاید جمعا دو ساعت خوابیدم  دیرو یکمی گلو درد داشتم حدس زدم سرما خوردم و دیشب سرما خوردگی حسابی خودشو نشون داد   و مدام آبریزش بینی شدید   فقط جوجوی من که امروز شدی ١٦ هفته امیدوارم تو اذیت نشی  آخه وقتی  سرفه میزنم یه کمکی دلمم هم باهاش در میگیره و نمیتونم هیچ قرض و دوایی بخورم  ولش حس میکنم یه چایی داغ حالمو بهتر میکنه  حالا از اینها بگذریم ١٦ هفتگیت مبارک عزیزم   ایشالله  که ١١٦ ساله بشی دلبندم ...
29 بهمن 1392